روزهای ناگزیر

بنام خدا

جمعه ها چه دلگیرند اگر قرار باشد بشماریم این لحظه های بدون تو را و باز تکرار کنیم ترجیع بند فراق تو را . از آن روز که گفته اند جمعه روزی می آیی هر صبح جمعه ندبه خوان فراق توایم به امید ظهورت و جمعه که می گذرد و به غروب نزدیک می شویم و باز چشمانمان به انتظار خشک می شوند، دلمان می گیرد.

ای مسافر سرزمین های نور!

ای عابر کوچه های حضور!

کی و کجا چشمهایمان به جمال دلربایت منور می گردد و شبهای تارمان سحر.

قرار دلهای بیقرار!

چند جمعه دیگر باید بنشینیم به انتظار ؟!

«این روزها که می گذرد  هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما
با من بگو که آیا ، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟
»1

1:قسمتی از شعر روزهای ناگزیر سروده قیصر امین پور

/ 0 نظر / 6 بازدید