روز ناگزير

بنام خدا

اين شعر دکتر امين پور را هميشه دوست داشته ام:

 اين روزها كه مي گذرد، هر روز
 احساس مي كنم كه كسي در باد
 فرياد مي زند
 
 احساس مي كنم كه مرا
 از عمق جاده هاي مه آلود
 يك آشناي دور صدا مي زند
 آهنگ آشناي صداي او
 مثل عبور نور
 مثل عبور نوروز
 مثل صداي آمدن روز است
 آن روز ناگزير كه مي آيد

 
 روزي كه عابران خميده
 يك لحظه وقت داشته باشند
 تا سربلند باشند
 و آفتاب را
 در آسمان ببينند
 
 روزي كه اين قطار قديمي
 در بستر موازي تكرار
 يك لحظه بي بهانه توقف كند
 تا چشمهاي خسته خواب آلود
 از پشت پنجره
 تصوير ابرها را در قاب
 و طرح واژه گونه جنگل را
 در آب بنگرند
 
 آن روز
 پرواز دستهاي صميمي
 در جستجوي دوست
 آغاز مي شود

 
 روزي كه روز تازه پرواز
 روزي كه نامه ها همه باز است
 روزي كه جاي نامه و مهر و تمبر
 بال كبوتري را امضا كنيم
 و مثل نامه اي بفرستيم
 صندوقهاي پستي
 آن روز آشيان كبوترهاست
 روزي كه دست خواهش، كوتاه
 روزي كه التماس گناه است
 و فطرت خدا
 در زير پاي رهگذاران پياده رو
 بر روي روزنامه نخوابد
 و خواب نان تازه نبيند

 
 روزي كه روي درها
 با خط ساده اي بنويسند:
 «تنها ورود گردن كج، ممنوع!»
 و زانوان خسته مغرور
 جز پيش پاي عشق با خاك آشنا نشود
 و قصه هاي واقعي امروز
 خواب و خيال باشند
 و مثل قصه هاي قديمي
 پايان خوب داشته باشند
 
 روز وفور لبخند
 لبخند بي دريغ
 لبخند بي مضايقه چشمها
 آن روز
 بي چشمداشت بودن لبخند
 قانون مهرباني است
 روزي كه شاعران
 ناچار نيستند
 در حجره هاي تنگ قوافي
 لبخند خويش را بفروشند
 روزي كه روي قيمت احساس
 مثل لباس
 صحبت نمي كنند
 پروانه هاي خشك شده، آن روز
 از لاي برگهاي كتاب شعر
 پرواز مي كنند
 و خواب در دهان مسلسلها
 خميازه مي كشد
 و كفشهاي كهنه سربازي
 در كنج موزه هاي قديمي
 با تار عنكبوت گره مي خورند
 
 روزي كه توپها
 در دست كودكان
 از باد پر شوند
 
 روزي كه سبز، زرد نباشد
 گلها اجازه داشته باشند
 هر جا كه دوست داشته باشند
 بشكفند
 دلها اجازه داشته باشند
 هر جا نياز داشته باشند
 بشكنند
 آيينه حق نداشته باشد
 با چشمها دروغ بگويد
 ديوار حق نداشته باشد
 بي پنجره برويد
 آن روز
 ديوار باغ و مدرسه كوتاه است
 تنها
 پرچيني از خيال
 دردور دست حاشيه باغ مي كشند
 كه مي توان به سادگي از روز آن پريد
 
 روز طلوع خورشيد
 از جيب كودكان دبستاني
 روزي كه مشق آب، عمومي است
 دريا و آفتاب
 در انحصار چشم كسي نيست
 روزي كه آسمان
 در حسرت ستاره نباشد
 روزي كه آرزوي چنين روزي
 محتاج استعاره نباشد
 
 اي روز خوب كه در راهيد!
 اي جاده هاي گمشده در مه!
 اي روزهاي سخت ادامه!
 از پشت لحظه هاي به در آييد!
 
 اي روز آفتابي!
 اي مثل چشمهاي خدا آبي!
 اي روز آمدن!
 اي مثل روز، آمدنت روشن!
 
 اين روزها كه مي گذرد، هر روز
 در انتظار آمدتن هستن!
 اما
 با من بگو كه آيا، من نيز
 در روزگار آمدنت هستم؟

 
 با من بگو كه آيا، من نيز
 در روزگار آمدنت هستم؟

 
با من بگو كه آيا، من نيز
در روزگار آمدنت هستم؟

باتشکر از وبلاگ مسافر کوچولو

سبز باشيد و سربلند...ياحق


 

/ 25 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحله

سلام ... انتخاب بسيار زيباييه ... با من بگو آيا من نيز در روزگار آمدنت ... هستم ؟؟؟؟ ... دلتون شاد و در پناه حق

سيد محسن شوريده

به نام حضرت دوست .... ممنون از حضور سبز و دل انگيز شما ..... جانم به فداي مولا و صاحب الامرمان آيا خواهد آمد روزي كه ظهور او را به نظاره نشينيم؟ ......... اندكي صبر ...... سحر نزديك هست ............... در پناه حضرت دوست

نگاه آسمان

شعر واقعا زيبايی بود . راستی کم پيدا شدين . فرصت کردين سر بزنيد ممنون

تقي77

سلام. از آشنايی با شما خوشحالم و بااجازه لينکتون رو تو وبلاگم قرار دادم. خدانگهدار

Heaven Searcher

سلام....خواستم بگم که آپديت کردم و منتظرم.... موفق باشی

کمند

چه وبلاگ نازی ۰۰ کيميا محشره من که لذتشو بردم نازنينم ۰۰ تقديم به تو آي ! گل يخ ! آي ! گل يخ ! زمستونم بارش رو بست طلسم زمهرير شب تنها با دست تو شکست تو ياد دادي به اين صدا که سر بده ترانه رو تويي که زنده مي کني شعراي عاشقانه رو از من و تو گذشت عزيز ! به شب بگو آفتابي شه ستاره رو سرم بريز ! به شب بگو آفتابي شه آي گل يخ ! با تو ميشه دل به ترانه ها سپرد با تو ميشه ستاره بود هميشگي شد و نمرد وقتي که تو کنارمي تازه من و من مي بينم آفتاب و مهتاب نمي خوام ، اين شب رو روشن مي بينم از من و تو گذشت ، عزيز ! به شب بگو آفتابي شه ستاره رو سرم بريز ! به شب بگو آفتابي شه

Naser

kheyli ghashang bod,webe ghashangi ham darin,khoshhal misham be manam sar bezanid

کمند

کيميا جونم بازم سلام ۰۰ برای دومين بار شعرت رو ميخونم و بيشتر بهش علاقه پيدا ميکنم ۰۰ سبز باشد قلمت جاری تر از نهر روان

ارش

سلام.از کوچه بغلی ميگذشتم گفتم سلامی عرض کرده باشم.بدرود.